یا مجیب المضطر

 

بال و پرم دهید که بی بال و پر شدم

در پشت میله های قفس کور و کر شدم

آنقدر غرق عالم تنهایی و غمم...

از حال و روز آدمیان بی خبر شدم

پاییز رفته است و زمستان رسیده است

بی برگ و بار بوده ام و بی ثمر شدم

دیگر رمق به این تنِ بی جان نمانده است

مثل عصای چوبی دست پدر شدم

مجنون عالمم که به لیلی نمی رسم

در کوچه های خلوت دل ، در به در شدم

باشد نگاه حسرت من سوی آسمان

بال و پرم دهید که بی بال و پر شدم

م.ناصری


نوشته شده در جمعه 95/9/26ساعت 11:46 صبح توسط هور نظرات ( ) |
مثل عصاي پدر