تازگیا نمیدونم چمممممم شده... نه و ده شب غش میکنم از خواب صب شیش بیدارم....انقد سحرخیز که صدا کلاغارو میشنوم....این موضوع به خودیه خودش بد نبست ولی خب اینکه پامیشم و مامانم خوابه و همه تو تل عافن و تنهایی مطلق خیلی مزخرفه...اینه که مجبورم یه چایی تازه دم درست کنم کتاب محبوب قطور قشنگمو بردارم و بخونم تا مامان بیدار شه بعد فیلم بزارم ببینیم:))



ای زنان و مردان ساده ی کامل:)))مرا یاری کنید اسنپ چتم را وصل کنمممممم...


برای امتحان شیمی غزل تقلب برده بود...مثل همیشه...برا همه امتحانا میبره برا شیمیم برد و گرفتنش و برگشم گرفتن شوتش کردن بیرون....خلاصه که انقد سرش غر زدم عرضهههه ی تقلبببب نداری دیدییییی شهریوری شدی دیدی؟؟؟؟ حواست به عمت بود سرجلسه ندیدی مراقب به اون درازی و؟؟؟ خلاصه کلی عصبامون خورد بود که خبر اومد دوشنبه ینی دیروز میتونه با غایبا امتحان بده...خرشاااانس:)))بعدش اومد خونه مااا خییییلی خوش گذشت^-^




روزایی که میخوام برم مدرسه همیشه اینموقع بلند شدم و دارم حاضر میشم اونم بزووووور و شبش سه اینا خوابیدم مثلا...ولی الان که تابستونه و مدرسه نمیرم انقد رو روالم و مث یه بجه دبستانی شده خواب و زندگیم که دلم میخوااااد دست بندازم دهن منه جر بدم...



پست علی کریمی و اسکربن شان بگیرم بزارم؟؟؟؟؟؟ بعدا نگین این موافق نبود:))))))


بالاخره یه روز میفهمم این کلاغا و گنجشکا و کفترا و یاکریما و قمریااا اول صببببب با این صداشون چی میخوان ازین زندگی..


←دیگه دیدم حالم خیلی خوبه و سرحالم گفتم این وسط یه پستم بزارم

◀روزتون بخییییییییییییییییر:)♥

همینجوری نوشت های یک عدد سحره سحرخیز:))